چکاوک
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست
http://www.youtube.com/watch?v=_XJMmnF_bxk همه چیز تموم شد خدا نگهدار عزیز دلم دوست دارم عزیزم امشب چه شبی هست تو به ابدیت پیوستی امشب غمگینترین شب زندگی منه من امشب فهمیدم.... وای خدای من با من حرف میزنه و میگه همه چیز تموم شد و من آروم آروم گریه گریه میکنم دلم داره میترکه از همون بلایی که میترسدم سرم اومد دیدی آسمون خراب شد سرم معین میخوند سفر کردم که ار یادم بری دیدم نمیشه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه لعنت به این سفر لعنت این همه روز خدا این همه ماه تو سال چرا مرداد؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟ دیگه دلم نمخواد بنویسم تو مگه خدا نداری اینه رسمش؟ چشمای من میل به گریه داره میخواد بباره دل نمیدونه که چه حالی داره میخواد بباره بازم داری میباری ای دل تنها اون که رفته دیگه رفته برنمیگرده بسه چشم انتظاری ای دل تنها رو کی قسم میخوردی ای دل تنها برای کی میمردی ای دل تنها یادته اون روز سرد زمستونی دربند منم اونم که با تو ساخت همه هستی شو باخت اما افسوس نکردی احساس آخه مگه خدا نداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آرزو میکنم............... باورم نمیشه دستات / توی دست من نباشن باورم نمیشه چشمات / بره مال دیگرون شه پایان روی لینک کلیک کنید. http://www.youtube.com/watch?v=qArkA_eaxR8 می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش این همه خواستن دستات بدون حتی یه نوازش * می دونم که خنده داره واسه تو توهین و دردم می گذری از من و میری اما باز من بر می گردم * می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم پیش همه بدی هات چه جوری بازم صبورم * می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور می شی منو نبینی باز سراغت را می گیرم * می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم وقتی نیستم یه جوری با خیالت راضی می شم * می دونی واسه چی از تو می بینم و می خندم تو نبین گریه هامو هر دو چشمامو می بندم * چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام می میرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام * می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا را گشتی من چه جوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی حالم اصلا خوب نیست کلی با داروهایی که از ایران اوردم خود درمانی کردم خوب نشدم اولش ترسیدم نکنه از این آنفولانزتها گرفتم با ترس رفتم کلینیک دانشگاه دکتر کلی بهم خندید گفت سرما خوردگی سادست یه خروار دارو داد فعلا دوران نقاهت طلوع میلاد مرا در شب بی سحر ببین چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین طلوع میلاد مرا در شب بی سحر ببین چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین طلوع میلاد مرا در شب بی سحر ببین الان چند روزی هست اینجام دوروزه کلاس زبانم شروع شده امروز با سوپروایزم ملاقات داشتم استاد میهمان از دانشکاه هاروارد هست گفت بهش زیاد دانشجو معرفی میشه ولی قبول نمیکنه اما موضوع منو جالب دیده واسه همین قبول کرده ضمن اینکه بگراند خوبی تو رزومه دیده بوده قرار شد کارو همزمان با زبان شروع کنیم و به رشد زبانم کمک کنه آخره اکسنت بود دوشنبه تا جمعه روزی ۸ ساعت کلاس زبان داریم یه استاد گیر به نام حشام راستی یه اطاق اجاره کردم فعلا مشغولیم تا خدا چی بخواد حقیقتی کوچک برای ۱۰۰٪ ساختن زندگی اگر: ABCDEFGHIJKLMNOPQRSTUVWXYZ برابر: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 باشد آنگاه داریم: کار سخت: HARD WORK: 8+1+18+4+23+15+18+11 =98% دانش: KNOWLEDGE 11+14+15+23+12+5+4+7+5=96% دوست داشتن: LOVE 12+15+22+5=54% خوشبختی:LUCK 12+21+3+11=47% پول:MONEY 13+15+14+5+25=72% راهبری: LRADERSHIP 12+5+1+4+5+18+19+8+9+16=97% هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرشمان را تعققیر دهیم. برای رسیدن به 100% واقعا به چه چیزی احتیاج داریم نگرش:ATTITUDE 1+20+20+9+20+20+21+4+5=100% این نگرش ماست نسبت به زندگی که همه چیز را 100% میسازد پس نگرش خود را تعقییر دهید تا زندگی تعقییر کند. مدتها به این فکر میکردم چگونه آنچه تو ذهنم هست رو بگم به کسی که هیچوقت دلیل رفتار منو نفهمید و درک نکرد تا اینکه اتفاقی مطلب زیر خوندم گفتم بنویسم تا شاید فهمید که آنچه مرا آزار میداد تنها و تنها نگرش او به زندگی بود و نه هیچ چیز دیگر این مطلب گرچه اعداد تصادفی هستند اما حقیقت پنهان در پشت ان معنای وسیعی رو منتقل میسازد باشد که انسانها از درک آن قافل نباشند. تماس گرفتن اما قطع شد پدرم روزت مبارک ازهمین راه دور دستت را میبوسم و متشکرم به خاطر همه زحماتت و شرمنده به خاطر همه بی لیاقتیهای من واسه اینکه استاد راهنمامو ببینم تو راه که میاومدم چشمم به ماه اوفتاد مهتاب مهتاب ماه کامل یادم افتاد شب آخر پس از همین راه دور اولبن بار فاصله هزاران کیاومتر اما زودتر میبینم تو سایت خوابگاه کمپ کی ال نشستم ساعت ۲۳.۵۰نیمه شب برای به دست آوردنت نمی جنگم شبهای هجر را گذراندیم و زنده ییم ....................................................... دل نبریدیم اگر دل شكست .................................................................. چقدر از تو نوشتن برای دل سخت است! ۱- به خاطر داشته باش که * مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای یاد همه خاطرات و اتفافات می اوفتم اما حالا هوای ابری و بارون رو دوست ندارم یه غم بزرگ همراه سیل عظیم خاطرات رو حم رو اشفته میکنه روزی نیست سرزمین استوائی بارون نیاد الان طیقه ۷ خوابگاه تو تراس نشستم هوا ابریه و بعد دو ساعت بارون شدید استوائی به آرامی میباره باد از سمت جنگل وزیدن گرفته صدای داریوش تو پس زمینه وبلاگم داره میخونه هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری..... تقریبا سردم شده صدای وزش باد لابلای درختان انبوه و حرکت منظم اونها از فردا کلاس زبان شروع میشه شاید رفتم کی ال سراغ استاد راهنما طبق آخرین بررسی متوجه شدم طرف امریکایی سیاه و فارغ التحصیل هاروارد هست پروفسور دکتر رونالد بتل اولش فکر میکردم استرالیایی هستش نمیدونم چرا تو سایت دانشگاه اطلاعات زیادی راجع بهش نیست این اطلاعات هم با کلی سرچ بدست اوردم چی بگم والا سردم شد برم تو اطاق فعلا وطنش را همچون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر كجا كه خواست یا پای کوبیدن بر گور خویش را؟! هم مرز با جنگلی انبوه به همسایگی میمونها اینجا مالزی مردمانی آرام که هرگز توانائی انجام دو کار را با هم ندارند مردمانی که به لطف همنشینی با ایرانیان دچار تهاجم فرهنگی شدند و دروغ و کلاه برداری را آموختند مردمانی با آی کیوی در حد جلبک که آنقدر توانائی دارند که با تنها ۵۰ سال سابقه ایرانیان با ۲۵۰۰ سال سابقه را به سوی خود جلب نمودند و ما در سوگ آنچه داشتیم و حسرت آنجه میتوانیم داشته باشیم اما نداریم اینجا مالزی مملو از دانشجویان ایرانی که به لطف کاردانی و تدبیر حاکمان طول تاریخ یکصد سال اخیر کرور کرور به اینجا میآیند تا عطش تحصیل خود فرونشانند و احمقانی در دانشگاهای ما از ترس اشباه شدن بازار ظرفیت را محدود مینمایند و ما همچنان در حسرت اینجا کالج ۱۶ یو تی ام مشرف به جنگل انبوه پی نوشت:کالج = خوابگاه البته نصفه چون باید یه ترم زبان بخونم چون فعلا یوزر اینترنت بهمون ندادن اومدیم کتابخونه اینترنت بازی کتابخونه که چه عرض کنم آدم گیج میشه از وسعت و امکاناتش خلاصه اگر دلتنگی نبود ... همه چیز خوب میگذره قسمت دوم: نگران بودم چون تو آفر لتر اسم استاد راهنما مشخص نشده بود بر خلاف بقیه رفتم دانشکده اسممو نگاه کرد گفت استاد راهنمات تو واحد کی ال هست ما هم شوک شدیم برگشتم کتابخونه داریم مطلب به روز میکنیم این دومین مطلب از مالزی هست امروز اومدم کولالامپور لب تاب خریدم فردا نتیجه امتحان زبان معلوم میشه اینجا مالایایها آفریقایها و عربها تا میفهمن ما نازه از ایران اومدیم ول نمیکنن همش سوال میکنن اعصاب واسه آدم نمیذارن همشون هم طرفدار رئیس جمهور وقت!!!!!!! واسشون سوال هست چرا ایرانیها شلوغ میکنن خلاصه آنکه ما فعلا تو خوابگاه هستیم به نام کالج ۱۶ یعنی آخر دنیا مشرف به یک جنگل انبوه پر از میمون تا حالا از این نردیکی میمون ندیده بودم همزیستی مسالمت آمیز منتظرم تکلیف مشخص بشه خونه بگیرم امروز امتحان زبان دادم نتیجه دو روز دیگه شماره تلفن من ۰۰۶۰۱۷۷۲۵۶۹۶۰ آخرین دیدار آخرین وداع با کسی که یک عمره که دوستش دارم مخصوصا وقتی بفهمی دیگه مال تو نیست چقدر دو تائی تو اون خیابون تاریک گریه کردیم کلی از خاطراتمون و زمزمه باید تورو پیدا کمنم شاید..... خوشبخت باشی سرنوشت این تقدیر رو براون رقم زد فقط میتونم بگم زندگی معنای وسیعتری است از آنچه ما می اندیشیم دیشب تا صبح نخوابیدم همش میگفتم خدایا کمکم کن کمک کن از این مرحله بگذرم من خودمو در اختیار اراده لایتنهاهی تو قرار دادم آبرویم را نریزی دل کمکم کن خدا این آخرین نوشته بود نمیدونم کی و کجا میتونم دوباره بنویسم فقط میدونم دوران سختی پیش رو دارم برام دعا کنید چند ساعت تا پرواز مونده من بازم آروم نیستم و در انتظار تولدی دیگر و باز فاش میگویم که تو را همچون نفسی در هر دم و بازدم میدانم و من دل خوش بودم به تنفس در فضای که تو هستی ولی افسوس از ۷۰۰۰ کیلومتر دوری تو را همچون جان دوست دارم تو را همچون نگاه خیره چشمانت همچون آن لحظه پاک احساسم که بر لبانت بوسه زدم و دستانت دا در دستانم با آخرین توان فشردم تورا همچون آن لحظه خوشایند پائیز بارانی باشیشه مه گرفته اتوموبیل همچون گرمای تنت و احساس خروشانت تورا همچون لحظات ناب باهم بودن و لحظات غم انگیز خداحافظی تو را هچون لحظات غم انگیز جدائی دوست دارم دراین لحظه مرگ و جدائی رفتن تو را وصیت میکنم که: نازکم هرگز تسلیم نباش سر افراز باش همچون سرو من از تو اموختم ایستادن را پس تو به زمین نیفت گلکم فراموش نکن آن هنگام از خویشتن خویش راضی هستی که تو برای زندگی تصمیم بگیری و نه زندگی برای تو عزیزم یادت باشد زندگی نواری است بی بازگشت مباد بر تو آن گاه که در لحظه مرگ که به عقب نگریستی مغموم و پشیمان باشی دلبرم من تو را هشدار میدهم به نامردی و ناملایمتی دنیا بر حضرباش از تصمیمی که سالی نگذشته از آن مغموم و درمانده باشی بدون هیچ راه برگشت و مباد بر من که که روزی صدای بغض آلود و چشمان پر از اشکت را ببینم عشق من تو را زنهار میدم از دنیا زدگی و ظاهر بینی فراموش نکن عشق را با هیچ مال و پولی نتوان خریدو این متاع دنیا به تلنگری میپاشد و آنچه میماند عشق است نفس من هرگز از پستی و بلندیهای دنیا خسته نشو و ضیف نباش که دنیا هرگز به آدمهای ضعیف رحم نخواهد کرد چشم من تسلیم نباش و چون مرداب ساکن تو را وصیت میکنم به پویایی و سرزندگی من هر چند بسیار آرام ولی حرکت کردم پس مباد بر تو رضایت از این آنی که در آن هستی بکوش در جهت ساختن زندگی که تو آن را میسازی و منتظر آن نباش که کسی آن را برای تو بسازد قلب من تورا هشدار میدهم به آن کسانی که برای بدست آوردن تو تظاهر میکنند و حاضر میشوند همه چیزشان را برای بدست آوردنت فدا کنند که روزی از تو نیز برای بدست آوردن چیزهای دیگر خواهندگذشت و در آخر عشقم نفسم گلم قلبم تورا وصیت میکنم به توکل به خدا که اوست سر آغاز و سر انجام همه چیز و همه کس فراموش نکن خداوند گر به حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری پس هر گز عجله نکن و صبور باش و به خدا توکل کن و از سر ناچاری تن به ذلت نده که تمامی ظواهر این دنیا فانی همه لذایذ عادت کردنی و تمام زیبائی ها زوال پذیر است پس همیشه عاشقانه زندگی کن نه از سر اجبار در این لحظات سخت که نفس محتضری چون من رو به قبله به شماره افتاده از تو میخوام مرا دعا کنی برای تولدی دیگر در دنیای دیگر دعا کن دور از وطنم شهرم خانواده و تو همچنان استوار بمانم و مرا ببخش به خاطر همه بدیهایم به خاطر نامردیهایم به خاطر تمام آن لحظات که اذیت شدی و گریستی به خدا که شرمسارم از تمام خوبیهات و سپاسگذارم به خاطر بزرگترین هدیه خداوندی که همانا عشق است و تو آن را به من عطا کردی اگر تو نبودی من چگونه عشق را میچشیم و افسوس من قدر آن را ندانستم درین لحظات ملتهب و بلا خیز در آغاز این سفر شاید بی بازگشت فقط تورا میگویم کاش آنگونه کودک نبودی که مرا با خویشتن خویشم به چالش کشانی که من ندانم مرا میخواهی یا... من تمام زندگی وجودم احساسم مالی که نداشتم که سزاوار تو باشد را برای تو میخواستم و دریغ از آن که من از اوج به تو مینگریستم و دستم را به سویت دراز کردم و تو از حزیز مرا میخواندی من همه چیزم را برای تو میخواستم و به تو تقدیم کردم ولی چه سود که تو اندر خم یک کوچه ای من زجر کشیدم نالیدم گریستم فریاد زدم که من این وجود من این همه هستی من همه احساس من از آن توست و تو مرا به محاسبه گری ابزار پوچ و بی ارزش دنیا فرا میخواندی و من در خود گریستم شکستم نالیدم ام دریغ و صد دریغ که هیچکس درد این تنهای درمانده را نفهمید حتی تو که بخش عظیمی از وجودم بودی همگان به دیده شماتت تعجب و سرزنش به من نگریستند اما چه باک که من وارث فرهادم وتو آن شرینی که از ترس عظمت عشق فرهاد به آغوش خسرو خزیدی تو آن شیرینی که شاید چشمانت را جاه و جلال خسروان پرکرده و تو چه میدانی از عشق فرهاد غمگین که تو را برای سروری در کلبه حقیر و فقیرانه خود میخواست و من تا ابد تنها در حسرت یه لحظه بوی نفس تو سرگردانم یادت هست برایت میخواندم: دنیای تو بی نهایتهمه جاش مهمونی نور دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک کوه تو به فکر عطر گل یاس من تو فکر گلمونم و تو در حسرت حرارت عشق من قصه ده فرمان و موسی و فرعون که عشق در آغوش فرعون بود و موسی را تصور میکرد برای خانواده ام سلامت برای میهنم آزادی و سر افرازی برای تو خوشبختی خوشحالی سرافزازی استقامت پویایی سلامت و موفقیت از خداوند آرزو میکنم یادگاری تا ابد از آن توست پس در هر بدر ماه به آسمان بنگر و مرا یاد آور ولی افسوس از بعد زمان و من از آن خوشحال که ابتدا ماه را بوسیده به سوی تو روان خواهم کرد آن زمان به یاد آور کسی را که تنها تورا مجرد و فارغ از هرچیز و هر کس دوست داشت به یاد آورر عشقی را که هرگز به احساس خویش خیانت نخواهد کرد و هر آن لحظه که به او فکر میکنی از راه دور حس خواهد کرد من اون ماه رو به تو دادم یادگاری کاش میدانستی این لحظات چقدر سخت و طاقت فرساست پر از اضطراب دلهره نگرانی و تشویش نگرانی برای میهنم برای خانواده ام و برای تو به خدا که هر لحظه احتمال سقوطم هست دلم به هیچ کار نیست نه رفتن و نه ماندن ولی من خواهم ایستاد و به سوی فرداهای با امید پرواز خواهم کرد گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم حالم بدتر و غمگین تر میشم همه میگن بالاخره داری میری چرا خوشحال نیستی اما کی میدونه تو دل من چی میگذره کی میدونه انگار اون ساعت و روز مثل لحظه مردن منه و حال من حکایت اون ادمی هست که لحظه مرگش رو میدنه هر لحظه که بهش نزدیکتر میشی اضطراب افزون میشه هنوزم وقتی به من فکرمیکنی حس میکنم از راه دور هنوزم وقتی میبینم برام نوشتی هر چند از جدائی ضربان قلبم تند تر میشه این یعنی هنوزم .... اما افسوس و نفرین بر جدائی به من میگفتی صبوری کن صبوری صبوری کپه خاکی بر سرم کرد همه چیز به همین سرعت پایان یافت مثل زندگی مثل عشق که چون باد گذشت و هنوز مبهوت گذران آن هستم این نیز بگذررد نام جاوید وطن...صبح امید وطن
فقط دو حرف و بعد........ همین بعدی وجود نداره
1-
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديدهام خانهئی خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار … هی بخند!
بیپرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
يادت میآيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ریرا جان
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
2_
يا برويم رو به روی بادِ شمال
آن سوی پرچين گريهها
سرپناهی خيس از مژههای ماه را بلدم
که بیراههی دريا نيست.
ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خستهام
بيا برويم!
آن سوی هر چه حرف و حديثِ امروزست
هميشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست
میتوانيم بدون تکلم خاطرهئی حتی کامل شويم
میتوانيم دمی در برابر جهان
به يک واژه ساده قناعت کنيم
من حدس میزنم از آوازِ آن همه سال و ماه
هنوز بيت سادهئی از غربتِ گريه را بياد آورم.
من خودم هستم
بی خود اين آينه را رو به روی خاطره مگير
هيچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابيدم و بامدادان هزارساله برخاستم.
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سايه، تا سراغِ همسايه …
صبوری میکنم تا مَدار، مُدارا، مرگ …
تا مرگ، خسته از دقالبابِ نوبتم
آهسته زير لب … چيزی، حرفی، سخنی بگويد
مثلا وقت بسيار است و دوباره باز خواهم گشت!
هِه! مرا نمیشناسد مرگ
يا کودک است هنوز و يا شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، برادر، ای بيم سادهی آشنا
تا تو دوباره بازآيی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
این بود همه حرف دلم اگر کسی بداند
بدرود
رو در و دیوار خونه / گرد تنهایی بپاشن
تو همونی که می گفتی تو دنیام / هیچ کی مثل من پیدا نمی شه
تو همونی که می گفتی قلبم / مال تو باشه واسه همیشه
با غریبه آشنا شه / با غریبه مهربون شه
تو همونی که می گفتی تو دنیام / هیچ کی مثل من پیدا نمی شه
تو همونی که می گفتی قلبم / مال تو باشه واسه همیشه

توی رویام هر شب ، دستتو می گیرم
بی تو خیلی تنهام ، چقدر از من دوری
رفتی و با گریه گفتی که مجبوری
تو دلم آتیشه بگو بر می گردی
با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براي تو می خونم
تا ابد ، تا زنده ام واسه تو می مونم
اگه عاشق باشی ، دوری هم شیرینه
لحظه هامون رنگ شادی رو می بینه
واسه رویای من ، بهترین تعبیری
اگه با هم بودیم واسه هم می میریم
تو دلم آتیشه بگو بر می گردی
با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براي تو می خونم
تا ابد، تا زنده ام، واسه تو می مونم
با خیالت عمری ، روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب ، دستتو می گیرم
بی تو خیلی تنهام ، چقدر از من دوری
رفتی و با گریه گفتی که مجبوری
تو دلم آتیشه بگو بر می گردی
با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براي تو می خونم
تا ابد ، تا زنده ام واسه تو می مونم
دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!
راستش می دانی ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،
پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده !!!
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس ...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس ،
طاقتش را داری که ببینی هر روز ،
زیر رگبار نگاهی هرزه
صد شقایق زخمی و هزار نیلوفر بی صدا می میرد ؟!!!
اگر اینگونه ای آری بنویس ،
من دگـر خسته شـدم ...
باز تا کی به دروغ بنویسم :
" آری می شود زیبا دید !! می شود آبی ماند !!! "
گل پرپر شده را زیبایی ست ؟!
رنگ نیرنگ آبی ست ؟!
می توانی تو بیا ، این قلم ، این کاغذ ...
بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس !!
قسمت می دهم امّا به قلم ،
آنچه می بینی و دیدم بنویس
از خدا ،
از قفس خالی عشق ،
از چراگاه هوس ،
از خیانت ،
از شرک ،
از شهامت بنویس !!!
بنویس از کمر بـیـد شکـسته ،
آری از سکـوت شب و یک پنجره ی ساکـت و بـسته ،
از من
" آنکـه اینگـونه به امّـید سبب ساز نـشـسته "
از خود ...
هـر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکـش :
(( صحنه ی پـیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا ... ))
حمله ی خفاشان ، مردن گـنجشکان !!!
جرأتش را داری کـه بـبـینی قلمت می شکـند ؟ کاغـذت می سوزد ؟!
طاقـتش را داری کـه بـبـینی و نگـویی از حق ؟!
گـفـتن واژه ی حق سنگـین است
من دگـر خـسته شـدم
می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ
این همه مورد خوب

به تکدی قلبت هم نمی آیم
دوستت دارم
فارغ از داشتن تو . . . .
........................................................
ما را به سخت جانی خویش این گمان نبود
در نشكستیم اگر در ببست
باور تقدیر به سر داشتیم
ازّّپی برداشت نمی كاشتیم
هنوز مثل گذشته، برای تو تنگ است ...
و باز مشتاق است
و باور این فکر ....
که دیگراز تو نباید حکایتی گوید ....
چقدر دشوار است ....
هنوز خانه تکانی که می کنم دل را
بروی بام پر از کفتران تنهایی ست
هوای خانه پر از دردهای ماندنی است
و گرد خاطره ها ...هر کجا تماشایی ست !
تو راست می گفتی ...
زمان همیشه پر از ازدحام حسرت هاست !
و تن .... همیشه پر از حسرت سبکبالی ست !
همیشه طعم صداقت گس است ... از اکراه !
و روی صاف محبت ... کمی ترک پیداست !
عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به
خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی
را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک،
ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران
آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به
تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به
تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را
بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری
زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن.
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟
دستم را بگیری و ته چاه خوفناک تنهائی
و نا امیدی و درد بیرون کشی
و پناهم دهی
افسوس که ترس امانت برید
ترس ار سایه سنگین عشقی که رفت بر باد
اما نرفت از یاد
تو را همتی میبایست که توان آن در تو نبود
سربلند باشی
جلوه کن در آسمان...همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من...شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان...همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم...که هم آواز تو منم
همه جان و تنم...وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم...که نواگر این چمنم
همه جان و تنم...وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان...به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان...ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان... ز صلابت ایران جوان
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم
تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم
چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه
تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم
چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه
چیزی نمی تونم بگم...
| Design By : Night Skin |







